لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

نیمه شعبان

قبل از هر چیز این عید بزرگ وبه همه خواننده های عزیز تبریک میگم امروز برای اولین بار با زن عمو جدیدت رفتیم جشن قربونت برم اینقدر جیگر شده بودی همه برات دست تکون میدادن ...
2 تير 1392

جشن چهل روزگی دخترم بهار خانوم

سلام عسل مامان قربون اون چشمات که هروقت باز انگار تموم دنیا برای من ووقتی میبدیشون انگار دنیایی نیست امروز 5اردیبهشت وروز چهل روزگی تو منو بابا تورو بردیم تو حموم بعد با یک کاسه کوچیک که توش دعا نوشته بود مامان جونی داده بود برات چهل تا کاسه اب ریختیم رو سرت بعدم در گوشهای قشنگ خیست اسم قشنگت و اذان رو گفتیم تو واقعا بهارو به خونه ما توردی اینو هرگز یادت نره اینم قسمتی از عکسها این دسته گل های قشنگ هم برای تو اورده بودن برات نوشتم از طرف کی امیدوارم روزی بیاد که خودت خاله صداشون کنی وببینیشون راستی اون روز کلی کادو برات اوردن کلی هم پول یک عکس هم با کادو ها ازت گرفتم البته طلا بودن از طرف بابا جونی ها  عمه  خاله مامان جونی عم...
2 تير 1392

سوراخ کردن گوشهای بهار خانوم

سلام جیگر امروز اول اردیبهشت و مامان خیلی دندونش درد میکنه وقرار عصر بابابایی بریم دکتر رفتیم دکتر و بابایی دید که اونجا نوشته گوش هم سوراخ میکنند برای همین به من گفت میخوای گوشهای بهار خانوم سوراخ کنیم منم با ترس گفتم بله خانمی که گوش سوراخ میکرد گفت شما یک گوشواره طبی از داروخانه بغل بگیرید تا من وسایل رو حاظر کنم وقتی بابا با گوشواره های کوچولوی قرمز اومد من ترسم بیشتر شده بود خانم هم دستگاه رو اورد ولی دستگاه تو گوش کوچولوی تو گیر کرد نمیدونی من چی کار کردم خیلی حالم بد شده بود که یک خانم دیگه اومد و دستگاه در اورد و به خیر گذشت بهمون گفت تا چند روز باید با یک پماد چربش کنید و با الکل سفید بشورید اینم عکسش ...
2 تير 1392

سالگرد عروسی مامان و بابا با بهار

امروز اول تیره. امسال برای اولین بار بود که من به مامانی وباباجونم سالگرد پیوند آسمونیشونو تبریک گفتم                                                  من اونا رو خیلی دوس دارم. مامانی و باباجون همیشه میگن منو تو دنیا بیشتر از هر چیزی دوس دارن.باباجون ممنون که مامانمو انتخاب کردی..مامان جونم ممنون که بابا جونو انتخاب کردی.              &...
1 تير 1392

دیگه بزرگ شدم میخوام خودم براتون تعریف کنم

سلام جوجو اردک ها خوبین بالاخره منم پریدم تو اب و شنا کرد نو یاد گرفتم البته با کمک مامانو بابام ببینین من قل قل  خوردم اینم عکساش مامانم ازم گرفت خیلی دوستشون دارم بابایی هم حسابی قربون صدقه  من رفت اما من هنوز نمیتونم باهاشون حرف بزنم و از این همه تلاش ممنون باشم ...
30 خرداد 1392

وقتی بهار خانوم افتخار داد تا ما لبخند زیباش رو ببینیم

سلام جیگر طلا امروز 20خردادخیلی خوشحالم چون تو برای اولین بار به عروسکت قهقهه زدی اینم یک عکس خوشکل از لبخندت اینم عروسکت که خیلی دوسش داری و منو بابایی ازاون بالا اوردیمش پایین ...
20 خرداد 1392

روز پدر

سلام عژیژم.. امروز بزرگترین روز تو جهانه.میلاد حضرت علی و روز پدر بابا خیلی خیلی خوشحاله چون خدا امسال تو رو بش هدیه داد روز پدر رو به همه پدرای دنیا تبریک میگم                   بابا جون دوست داریم ...
12 خرداد 1392

گلم غرق در گل های محمدی

سلام جیگر طلای مامان تو واقعا برای من مثل یک گل محمدی خشبو وزیبا هستی اینو خاله جونم گفته امروز من ومامان جون وبابا جون تو رو بردیم پارک مامان جون گلی گل محمدی برات چید اومدیم خونه برات پارچه انداختیم و تو رو توی گل ها گذاشتیم با این کار حساسیت های تو از بین میرفتودیگه حساسیت نمیگرفتی یک اقا مورچه تو گلها پیدا شده بود مامان جونی فکر کرد اومده رو تن تو هی دست میزد رو خال کمرت من بهش گفتم مامان اون خال بعد همگی خندیدیم اینم عکس یادگاری ...
11 خرداد 1392

قتی اولین بار رفتیم 13 بدر البته با فرشته کوچولویی به نام بهار

امروز بابا جونی به گفت میخوایم به اتفاق هم بریم 13 بدر که دور هم بهمون خوش بگذره ما هم گفتیم باشه ولی خیلی دلهره داشتم که مبادا تو سرما بخوری که باباجونی گفت حسابی فکر تو رو کرده البته همینطورم بود خیلی بهمون خوش گذشت بابا حسابی اش خورد چون مامان جونی یک اش مشتی درست کرده بود که نگو تازه باباجون کلی جوجه کباب درست کرد وکلی اجیل و تخمه خلاصه که کلی خوراکی خوردیم وخوش گدشت بعدم سبزه گره زدیم
5 خرداد 1392